محمد ابراهيمى وركيانى

306

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

فرمانروايى مسلط است كه نه خدا را مىشناسد و نه روز واپسين را باور دارد . خيلى عجيب است ! چگونه تعجب نكنم كه بر جامعه ، مردى دغل‌باز و ستمگر حاكم شده كه مأمور مالياتش رحم ندارد و استاندارش نسبت به افراد متدين نامهربان و ستمكار است . خداوند درباره همه آنچه گفته شد روزى بين ما داورى خواهد كرد و حكم عادلانه صادر خواهد كرد . آنگاه امام حسين ( ع ) گويا به ياد سخنان پدر بزرگوارش على ( ع ) ( خطبه 131 نهج‌البلاغه ) افتاد و همان عبارات را تكرار كرد : خداوندا ، تو خود مىدانى كه آنچه از ما سر زده به خاطر رقابت در قدرت يا ثروت‌اندوزى نبوده ، بلكه به خاطر آن است كه اصول و ارزش‌هاى درخشان دين تو را بنمايانيم و در شهرهاى تو صلاح را بر فساد غالب سازيم ؛ به اين هدف كه بندگان مظلوم تو آرامش يابند و به واجبات و مستحبات و احكام تو عمل نمايند . اگر شما اى مردم مسلمان ، ما را در اين هدف الهى يارى ندهيد و از در انصاف با ما روبه‌رو نشويد ، ظالمان بر شما مسلط خواهند شد و در خاموش كردن نور پيامبرتان خواهند كوشيد . « 1 » نامه مسلم به امام ( ع ) امام حسين ( ع ) در بين راه كوفه ، نامه مسلم بن عقيل ( ع ) را چند روز قبل از كشته شدن وى دريافت كرد كه در آن چنين نوشته بود : رهبر قوم با مردم خود دروغ نمىگويد . همه مردم كوفه با تو هستند . پس با دريافت نامه من به طرف كوفه حركت كن . « 2 » امام ( ع ) همچنان به حركت خويش ادامه داد . در منطقه بطن الدومه ، قيس بن مسهر را همراه نامه‌اى به سوى بزرگان كوفه فرستاد و به آنان اعلان داشت كه به سوى آنان مىآيد . قيس بن مسهر در قادسيه با سپاهيان ابن‌زياد روبه‌رو شد و حصين بن نمير او را دستگير كرد و نزد ابن‌زياد فرستاد . ابن‌زياد به او دستور داد تا به خاطر نجات خويش بر پشت‌بام قصر رود و با دروغگو برشمردن حسين بن على ( ع ) و پدر بزرگوارش ، به ايشان ناسزا گويد . قيس

--> ( 1 ) . ابن‌شعبه حرانى ، تحف العقول ، ص 239 - 237 . ( 2 ) . بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 174 ؛ نيز بنگريد به : طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 598 .